آوردن صندوق عهد به اورشلیم
1 داوود بار دیگر تمامی مردان برگزیدۀ اسرائیل را که سی هزار بودند، گرد آورد. 2 او برخاسته، با تمامی مردانی که همراهش بودند، صندوق خدا را از بَعَلییهودا برگرفت، صندوقی را که به آن ’نام‘ مُسَمّی است، یعنی نام خداوند لشکرها که میان کروبیان جلوس فرموده. 3 آنان صندوق خدا را بر ارابهای نو نهادند و از خانۀ اَبیناداب که بر تپه بود، بیرون آوردند. و عُزَّه و اَخیو، پسران اَبیناداب، ارابۀ نو را هدایت میکردند، 4 در حالی که صندوق خدا نیز بر آن بود.6:4 براساس طومارهای دریای مرده و برخی از نسخههای ترجمۀ یونانی هفتادتَنان؛ در نسخۀ مازورتیک: «... ارابۀ نو را هدایت میکردند، (آیۀ ۴) و آن را از خانۀ اَبیناداب که بر تپه بود، بیرون آوردند». اَخیو پیشاپیش صندوق میرفت 5 و داوود و تمامی خاندان اسرائیل به قوّتِ تمام با سرودها6:5 در نسخۀ ترجمۀ یونانی هفتادتَنان؛ رجوع کنید به اول تواریخ ۱۳:۸. اما در متن عبری: «... با تمامی اَدَوات موسیقی که از چوب صنوبر ساخته شده بود ...». و با چنگ و بَربَط و دَف و دُهُل و سَنج در حضور خداوند وجد میکردند.
6 چون به خرمنگاه ناکُن رسیدند، عُزَّه دست خود را دراز کرده، صندوق خدا را گرفت، زیرا گاوها میلغزیدند. 7 اما خشم خداوند بر عُزَّه افروخته شد، و خدا او را بهخاطر بیحرمتیاش6:7 یا: "خطایش"؛ معنی عبری نامشخص است. زد و او همانجا کنار صندوق خدا مرد. 8 و داوود به خشم آمد، زیرا خداوند عُزَّه را زده بود. به همین جهت آن مکان تا به امروز فِرِصعُزَّه6:8 "فِرِصعُزَّه" یعنی "خروش بر عُزَّه". نامیده میشود. 9 داوود آن روز از خداوند ترسید و با خود گفت: «چگونه ممکن است صندوق خداوند نزد من بیاید؟» 10 پس نخواست آن را نزد خود به شهر داوود بیاورد، بلکه تغییر مسیر داده، آن را به خانۀ عوبیداَدومِ جِتّی برد. 11 بدین ترتیب صندوق خداوند سه ماه در خانۀ عوبیداَدومِ جِتّی ماند، و خداوند عوبیداَدوم و تمامی اهل خانهاش را برکت داد.
12 داوود پادشاه را خبر آورده، گفتند: «خداوند اهل خانۀ عوبیداَدوم و همۀ اموالش را به سبب صندوق خدا برکت داده است.» پس داوود رفت و با شادمانی صندوق خدا را از خانۀ عوبیداَدوم به شهر داوود آورد. 13 چون حاملانِ صندوق خداوند شش قدم پیش رفته بودند، داوود گاوی نر و گوسالهای پرواری قربانی کرد. 14 و داوود ایفودِ کتان بر تن، به تمامی قوّت خود در حضور خداوند میرقصید. 15 بدینگونه داوود و همۀ خاندان اسرائیل صندوق خداوند را با فریادها و نوای کَرِنا آوردند.
16 چون صندوق خداوند به شهر داوود داخل میشد، میکال دختر شائول از پنجره نگریسته، داوود پادشاه را دید که در حضور خداوند جست و خیزکنان میرقصد، و در دل خود او را خوار شمرد.
17 پس صندوق خداوند را آورده، آن را درون خیمهای که داوود برای آن بر پا کرده بود، در جایش نهادند، و داوود قربانیهای تمامسوز و قربانیهای رفاقت به حضور خداوند تقدیم کرد. 18 پس از تقدیم قربانیهای تمامسوز و قربانیهای رفاقت، داوود قوم را به نام خداوند لشکرها برکت داد. 19 و به همۀ قوم، یعنی به تمامی جماعت اسرائیل، از مرد و زن، یک قرص نان، یک تکه گوشت6:19 یا: "یک قرص نان خرما". و یک قرص نان کشمش بخشید. آنگاه تمامی قوم روانه شده، هر یک به خانۀ خود رفتند.
20 چون داوود برگشت تا اهل خانۀ خود را برکت دهد، میکال دختر شائول به پیشبازش بیرون آمد و گفت: «براستی که پادشاه اسرائیل امروز چقدر خویشتن را بزرگ ساخت آنگاه که خود را همچون یکی از عوام، بیجامه در انظار کنیزان خادمان خویش به نمایش گذاشت!» 21 داوود به میکال گفت: «این در حضور خداوند بود، که مرا به جای پدرت و به جای تمامی خاندانش برگزید تا مرا بر قوم خودْ اسرائیل پیشوا سازد. آری، در حضور این خداوند پایکوبی خواهم کرد. 22 و خود را از این نیز بیشتر خوار خواهم ساخت و در نظر خویش6:22 در ترجمۀ یونانی هفتادتَنان: «در نظرت پست خواهم بود». پست خواهم بود. اما در نظر کنیزانی که از آنان سخن گفتی، در نظر آنان محترم خواهم بود.» 23 و میکال دختر شائول تا روز وفاتش صاحب فرزندی نشد.