10 سپس رصفه، کنیز شائول، پلاسی گرفت و آن را روی یک تخته سنگ نزدیک اجساد انداخت و تمام فصل درو در آنجا ماند تا نگذارد پرندگان در روز و درندگان در شب اجساد را بخورند. 11 وقتی داوود شنید که رصفه، دختر آیَه، مُتعۀ شائول چه کرده است،
Publicidade
10 سپس رصفه، کنیز شائول، پلاسی گرفت و آن را روی یک تخته سنگ نزدیک اجساد انداخت و تمام فصل درو در آنجا ماند تا نگذارد پرندگان در روز و درندگان در شب اجساد را بخورند. 11 وقتی داوود شنید که رصفه، دختر آیَه، مُتعۀ شائول چه کرده است،