3 پس از مدتی، قائن هدیهای از حاصلِ زمینِ خود را به حضور خداوند آورد. 4 هابیل نیز چند رأس از نخستزادگان گلهٔ خود را ذبح کرد و بهترین قسمت گوشت آنها را به خداوند تقدیم نمود. خداوند هابیل و هدیهاش را پذیرفت، 5 اما قائن و هدیهاش را قبول نکرد. پس قائن برآشفت و از شدت خشم سرش را به زیر افکند.
6 خداوند از قائن پرسید: «چرا خشمگین شدهای و سرت را به زیر افکندهای؟ 7 اگر درست عمل کنی، آیا پذیرفته نمیشوی؟ اما اگر درست رفتار نکنی، بدان که گناه در کمین توست و میخواهد بر تو مسلط شود، ولی تو باید بر آن چیره شوی.»