3 من بودم که به اِفرایِم راه رفتن آموختم،
و دست او را گرفتم؛
اما ایشان درنیافتند که من شفایشان دادم.
4 ایشان را به ریسمانهای عطوفت کشیدم
و به بندهای محبت هدایت کردم،
و برای ایشان چون کسی شدم که یوغ از گردنشان برمیگیرد
و خم شدم تا بدیشان خوراک دهم.
3 من بودم که به اِفرایِم راه رفتن آموختم،
و دست او را گرفتم؛
اما ایشان درنیافتند که من شفایشان دادم.
4 ایشان را به ریسمانهای عطوفت کشیدم
و به بندهای محبت هدایت کردم،
و برای ایشان چون کسی شدم که یوغ از گردنشان برمیگیرد
و خم شدم تا بدیشان خوراک دهم.
+581 estão orando agora.
Junte-se à corrente de oração.