داوود این مزمور را وقتی از دست پسرش ابشالوم گریخته بود، سرایید.
1 ای خداوند، دشمنانم چقدر زیاد شدهاند! بسیاری بر ضد من برمیخیزند. 2 بسیاری میگویند که خدا به داد من نخواهد رسید.
3 اما ای خداوند، تو سپر من هستی و از هر سو مرا محافظت مینمایی. تو مرا پیروز و سربلند میسازی و شهامت مرا به من باز میگردانی. 4 به سوی خداوند فریاد برمیآورم و او از کوه مقدّس خود مرا اجابت میکند.
5 با خیال آسوده به خواب میروم و از خواب بیدار میشوم، زیرا خداوند از من مراقبت مینماید. 6 از هزاران دشمنی که از هر سو مرا احاطه کردهاند، ترسی ندارم.